میخانه

شب نشینم امشبم با دردوغم خواهد گذشت
کار من از ساغرو پیمانه هم خواهد گذشت

رفته یارم ساقیا از حال من چیزی نگو
حال من آشفته خواهد بود هر شب بعد او

مانده ام تنها کنار خاطراتش با سبو
همره بغضی که دیگر جا ندارد گلو

مست مستم با خیالش امشبم سر میکنم
گوش شب را تا سحر با ناله ام کر میکنم

جام می در دستمو هر جرعه اش خون جگر
بعد او از جان من چیزی مگر مانده دگر

داستان عشق خود را میبرم من کو به کو
هر کجا میخانه ای دیدی مرا انجا بجو