خاطره

ریشه کرده خاطره در فکرِ من
برگ‌برگِ شاخه‌هایش ذکرِ من
من کنارِ واژه‌ای جا مانده‌ام
دور از آن واژه، چه تنها مانده‌ام

من اسیرِ دستِ تقدیرم شدم
پای‌بندِ قفلِ زنجیرم شدم
دردِ بی‌درمانِ من عشقِ تو بود
آخرین سامانِ من عشقِ تو بود

واژه‌ای، با اشکِ من هم‌زاد شد
هر غزل، آیینهٔ فریاد شد
از تو تنها یک غزل در یاد ماند
شاعری ماند و دلی بر باد ماند

ترانه‌سرا: مهتا قهرمان